آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
مامانه آنیتامامانه آنیتا، تا این لحظه: 37 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره
بابایه آنیتابابایه آنیتا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره
یکی شدنه دلامونیکی شدنه دلامون، تا این لحظه: 17 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

آنيتا عسل مامان و بابا

داستان دسته گلی برای مادر....

1392/7/21 2:33
نویسنده : مامانه آنیتا
210 بازدید
اشتراک گذاری

 

مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.
وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟
دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی.
وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: می‌خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست!
مرد دیگرنمی‌توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد!

شکسپیر می‌گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می‌آوری، شاخه ای از آن را همین امروز بیاور
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامانی
25 تیر 93 4:53
کبری جان نداشتیما منو به گریه انداختی هر پست بعدی بهتر از قبلی. عالی بود عالی.
مامانه آنیتا
پاسخ
الهی عزیزم ممنووووووووونم خیلییییی ماهی گلما