آنیتا در کشوی کمدش....................در حال بهم ریختن کمدش
بدون شرح..................
مامانی من میخام سوار رورئکم بشم این جوریم میشه..................
آنیتا در حال تاب بازی خونه ی مادرجون((مامان من))
آنیتا جون اینجا خونه ی مادر جونه ((مامان صغری)) وشما در حال تاب بازی هستید این عکس مربوط به ماه آذر وقتی چند روز مونده به شب یلدا ...
نویسنده :
مامانه آنیتا
21:39
شب یلدا مبارک باد...................مامان کبری 25 ساله شد
سلام مامانی امشب شب یلداست و مامان کبری ات امشب تولدشه و رسما وارد 25 سالگی میشه نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت که دیگه جوونیم داره میره و ............... ولی از اینکه امسال اولین سالی که تو پیشمی و تولدمو باتو جشن خواهم گرفت از ته ته دلم خوشحالم و خدا جونمو بابت این رحمت الهیش شکر گذارم پس بزن دست قشنگ رو و بگو تولدت مبارک مامان کبری خدا جووووووووووونم ممنونم ازت دوست دارم خدای مهربونم یلدا یعنی یادمان باشدکه زندگی آنفدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر باهم بودن را باید جشن بگیریم یلدایتان مبارک دلهاتون پر از مهر و محبت الهی و لبهاتون شاد و خندون باد ...
نویسنده :
مامانه آنیتا
2:06
دختر که داشته باشی...............
دختر که داشته باشی، با خود تصور می کنی پیچ و تاب شانه را در نرمی موهای مشکی اش -وقتی کمی بلند تر شوند- ... و کیف عالم را می بری از انعکاس تصویر خرگوشی بستنشان دختر که داشته باشی، خیال می کشاندت به بعد از ظهر گرم روز تابستانی که گوشواره های میوه ای از گیلاس های به هم چسبیده به گوش انداخته اید -همان هایی که هر که بیاویزدشان از شادی لبریز می شود و خنده ی از ته دل امانش را می برد- دختر که داشته باشی انتظار روزی را می کشی که با هم بنشینید در حیاط خانه مادربزرگ و گل ها...
نویسنده :
مامانه آنیتا
16:00









