آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره
مامانه آنیتامامانه آنیتا، تا این لحظه: 37 سال و 10 ماه سن داره
بابایه آنیتابابایه آنیتا، تا این لحظه: 43 سال و 2 ماه سن داره
یکی شدنه دلامونیکی شدنه دلامون، تا این لحظه: 17 سال و 6 ماه و 27 روز سن داره

آنيتا عسل مامان و بابا

داستان کوتاه من و خدا .....((جالبه))بخونش

من یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد . می توانست ، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد . هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت . هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد . اما من ! هرگز حرف خدا را باور نکردم ، وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم . چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز ، تا صدای خدا را نشنوم . من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود . می خواستم کاخ آرزو هایم را آن طور که دلم می خواهد بسازم نه آن گونه که خدا می خواهد . به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروار ها آوار بلا و مصیبت ماندم . من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه ک...
1 آذر 1392

اینم یه جور خوابیدنه دیگه!!! مگه چیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مامانی ساعت نزدیک 7 صبح روز13آبان 1392 بود که بلند شدم دیدم شما این جوری خوابیدی برام جالب بود و سریع ازت عکس گرفتم وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای که خیلی دوست داشتنی ای  عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتتتتتتتتتتتتتتتتتمم ...
15 آبان 1392